
|
زان می عشق کزو پخته شود هر خامی گرچه ماه رمضان است بیاور جامی روزها رفت که دست من مسکین نگرفت زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی روزه هر چند که مهمان عزیزاست ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد که نهاده ست به هر مجلس وعظی دامی گله از زاهد بد خو نکنم رسم این است که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی یار من چون بخرامد به تماشای چمن برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی آن حریفی که شب و روز می صاف کشد بود آیا که کند یاد ز درد آشامی حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد کام دشوار بدست آوری از خودکامی
*آسمون تهران از دیشب بساط عاشقی رو فراهم کرده...اینم تفاْل به حضرت حافظ در سحر بیست و هفتمین روز از ماهی که بنده ها عاشق تر می شن و مابقی فارغ تر! |