
خوابم مياد
دارم فكر مي كنم اگه امشب بخوابم و ديگه فردايي براي بيدار شدن وجود نداشته باشه خوب مي شه
خيلي خوب مي شه
آخه دختر خوب تو كه از رفتن نمي ترسي پس چرا از موندن مي ترسي؟موندن كه راحت تر از رفتنه.از چي مي ترسي؟
از تنها موندن ، از موندن و يه عمر حسرت خوردن ،از موندن و بدتر شدن؛ بذار تا حسابم از ايني كه هست سنگين تر نشده برم
از ايني كه هست؟يعني چي؟يعني الان حسابت سنگينه؟
آره
چرا؟چي كار كردي مگه؟
اعتماد
به كي؟
به كي نه به چي.به عشق!
عشق كه بد نيست.مگه بده؟همه ي ماها يه روز بايد اعتماد كنيم و عاشق بشيم
هميشه تو هر قاعده ي كلي استثنا هم وجود داره مگه نه؟
آره
خب من استثنا بودم من نبايد بود عاشق مي شدم
چرا؟
نخند لطفا .اگه حرفام به نظرت مسخره س ادامه نمي دم
نه نه ببخشيد بگو
عشق يعني چي؟
نمي دونم ....آخه راستشو بخواي تا حالا عاشق نشدم
باشه من مي گم..عشق يعني جنون...عاشق يعني مجنون
راستي مجنون از چيزي مي ترسيد؟از كسي حساب مي برد؟وقتي مجنون ،مجنون̗ ليلي شد بازم نگراني داشت؟
نمي دونم
íííííííí....بابا پس تو چي مي دوني؟...نه مجنون وقتي مجنون شد كه ديگه از كسي و جيزي نترسيد ،وقتي مجنون شد كه نگران هيچ چيز نبود جز يه چيز ....مي دوني چي يا اينم ....؟
آره مي دونم ...وقتي عاشق شد فقط نگران ليلي بود
آره ...بعد از ليلي و مجنون يا كسي ليلي و مجنون نشد يا اگه شد نترسيد...من امروز مي خوام ليلي شم مجنون ندارم ..مي خوام مجنون شم دلشو ندارم شهامتشو ندارم...ولي عاشقم
تو عاشقي؟
باز كه داري مي خندي ...كجاي حرفاي من خنده داره؟
آخه يه كم به حرفات فكر كن. مي گي كسي عاشق مي شه كه نترسه مگه نه؟
خب آره عشق و ترس باهم جور در نميان
تو مي گي مي ترسم ... مگه نه؟
آره مي ترسم
پس حالا حق دارم به عشقت بخندم؟
.......
ساكتي؟
خوابم مياد مي خوام بخوابم مي خوام فردا كه بلند شدم بجنگم ...بايد با ترسام بجنگم
بايد فردا زود بيدار شم...

بعضي وقتا فكر مي كني كم اوردي
بعضي وقتا از هيچ كس و هيچ چيز گله و شكايتي نداري (حتي اونايي كه خيلي اذيتت كردن!)
ولي بعضي وقتا از همه دلخوري
اين جور وقتا (كه تعادل روحي نداري)
بهتره ننويسي
چون افكار منظمي نداري
چون يه آن خيلي خوشحالي و چند دقيقه بعد خيلي ناراحتي
.
.
اين روزا كه مي رم و به وبلاگاي ديگه سر مي زنم مي بينم كه چقدر آدما متفاوتند
چقدر هر كدوم از ماها تو اعماق وجودمون شكلاي مختلف داريم
.
.
دلم گاهي مي گيره و گاهي شادتر از هميشه س
دلم ديوونه س
خيلي ناآرومه
مريم مي گه عاشق شدي
يه لحظه حرفش به دلم مي شينه و يه لحظه دلخور مي شم
نه
عاشق نشدم
من ديوونه شدم
من درگيرم
فقط هم با خودم درگيري دارم
همه خوبن
همه سالمن
همه راه درست و انتخاب كردن و درست زندگي مي كنن
اين منم كه هنوز سردرگمم

از بعضي اسما بدم مياد
تنفر دارم
از بعضياي ديگه خوشم مياد
.
.
داره اذيتم مي كنه ولي هنوزم دوسش دارم
.
.
در اتاقمو مي بندم كه ليلي نبينه گريه مي كنم
اگه اون ببينه يعني عالم و آدم فهميدن كه گريه كردم
از گريه بدم مياد
وقتايي كه گريه مي كنم آدم ضعيفي هستم
اصلا هر كي گريه مي كنه آدم ضعيفيه
.
.
خواب ديشبم چقدر شيرين بود
وقتي از خواب پريدم اولين چيزي كه به خدا گفتم اين بود:چرا بايد اين همه اتفاقات قشنگ فقط خواب باشه؟اصلا خواب باشه اشكال نداره ولي چرا خوابم بايد انقدر كوتاه باشه؟؟؟
ديگه دنبال تعبير خوابم نمي رم
هيچ وقت!!!
.
.
لذت هاي بزرگ و شيرين ديگه تو واقعيت جايي ندارن
از بس كه واقعيت ما آدما كثيف شده!
پس بايد از خدا بخوام حالا ديگه خواب آرزوهامو ببينم
.
.
اين افكار منه
همين اندازه درهم برهم
اصلا حوصله ندارم سرو سامونشون بدم
دوست دارم همين جوري بنويسم
.
.
حالا كه به قول حسن ما هر كاري مي كنيم فقط براي خودمون مي كنيم
منم براي خودم مي نويسم
مهم اينه كه من بنويسم و من آروم شم
ديگه مهم نيست كي مي خونه
كي مي فهمه
كي خوشش مياد!

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است؟
بگذار تا سپيده بخندد به روي ما
بنشين، ببين كه:دختر خورشيد_ صبحگاه _
حسرت خور́د ز روشني آرزوي ما!
بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم،
بنشين، مرو،چه غم كه شب از نيمه رفته است؟
بنشين كه با خيال تو،شب ها نخفته ايم!
بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ما
خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست
بنشين و جاودانه به آزار من مكوش
يك دم كنار دوست نشستن گناه نيست.
بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين!
امشب چراغ عشق درين خانه روشن است،
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز،
بنشين، مرو، مرو، كه نه هنگام رفتن است!
امشب بازم می تونستی معجزه ی امام حسین تو همین کوچه پس کوچه های تهران ببینی
پسر بچه ی کوچیک ساعت ۱۱ شب یه زنجیر دستشه و ته دسته زنجیر می زنه و دلای مردم و دیوونه می کنه.دو سه ساعتی از ساعت خواب پسر کوچولو گذشته .مادرش وایساده و با حض پسرش و نگاه می کنه عجیبه امشب هیچ مادری دلش نمیاد پسرش رو به بهانه ی مدرسه از دسته جدا کنه!
یه کم جلو تر ..وسط دسته..یه جوون... مدل موهاش خیلی عجیبه طرح لباسشم دست کمی از موهاش نداره ولی سرتاپا مشکی پوشیده زنجیر به دست قراره از اینجا تا هر جایی که عشق حسین بکشوندش بره و زنجیر بزنه و دلای مردم و دیوونه کنه
موی سرش سفیده.کمرش و روزگار خم کرده.پاهاش برای قدم برداشتن هیچ عجله ای نداشتن ولی میاد .آروم آروم جلوی دسته پشت علم راه می ره و سینه می زنه و دلای مردم و دیوونه می کنه
جلوی دسته....علم....مشک ولی بدون آب....یه شیر مرد ولی شرمنده....کوه استقامت ولی خسته...آخ که این علم آدمو یاد چه چیزایی می اندازه..علم آدمو یاد حضرت عباس می اندازه ...همون آقایی که یه عالم دیوونه شه
این معجزه س هنوزم بعد از ۱۴۰۰ سال یه حس یه عشق بچه و پیر و جوون و اینجوری سیاه پوش به خیابونا می کشه.امیدوارم امسال بتونیم برگی از این کتاب عشق امام حسین (ع) رو سرمشق زندگیمون کنیم.
آدما كه بزرگ مي شن احساساتشونم باهاشون بزرگ مي شن
امروز دارم فكر مي كنم غم و غصه هام بيشتر از خودم بزرگ شدن
دلم داره از غصه مي تركه
هيچي بدتر از اين نيست كه وقتي به گذشته ت نگاه مي كني فقط اشتباهات خودت رو مي بيني كه امروز داره اينجوري آزارت مي ده...
