تبليغاتX
دختر مرداد
سه شنبه 30 آبان1385
سیاه و سپید

 

شبي رسيد كه در آرزوي صبح ̗ اميد

هزار عمر  ̗دگر بايد انتظار كشيد

 

در آستان  ̗ سحر ايستاده بود گمان

سياه كرد مرا آسمان  ̗ بي خورشيد

 

هزار سال زمن دور شد ستاره ي صبح

ببين كزين شب  ̗ ظلمت جهان چه خواهد ديد

 

دريغ جان̗فرورفتگان̗ اين دريا

كه رفت در سر  ̗سوداي صيد ̗ مرواريد

 

نبود در صدفي آن گهر كه مي جستيم

صفاي اشك ̗تو باد اي خراب ̗ گنج ̗اميد

 

ندانم آن كه دل و دين ̗ ما به سودا داد

بهاي آن چه گرفت و به جاي آن چه خريد

 

 

ه.ا.سايه

 

شنبه 27 آبان1385
عقربه های ساعت زندگیم تا اطلاع ثانوی کار نمی کنن

بعضی وقتا نیاز داری برای یه مدتی توقف کنی

شاید یه ساعت شاید یه روز ...شایدم بیشتر

نیاز داری زمان رو نگه داری و فکر کنی

به چیزایی که گذشته و چیزایی که قراره پیش بیاد

این جور مواقع زمان مناسبی برای مطرح کردن احساساتت نیست

برای همینم امشب از احساسم نمی نویسم

عقربه های ساعت زندگیم تا اطلاع ثانوی کار نمی کنن 

تا وقتی که بفهمم کجام و چی کار دارم می کنم

بعد خودم دوباره ساعتم راه می اندازم

با یه انرژی بیشتر

با تکلیف مشخص!


قالب وبلاگم عوض کردم

قبلی رو بیشتر دوست داشتم

ولی ....باید به عقاید بقیه هم احترام گذاشت

 

سه شنبه 23 آبان1385
اينجا همه چيز تازه س ....حتي روح من!
 

 

فردا مي رم

براي هميشه

ديگه اينجا نمي مونم

از اينجا خسته شدم

همه چيز تكراريه

براي هر كاري محدوديت داري

من از اينجا خسته شدم

مي خوام برم يه جايي كه آزاد باشم

يه جاي جديد

يه خونه ي جديد

اسباب اثاثيه مو عوض مي كنم تا ديگه هيچ اثري از اينجا نباشه

چون از اينجا خسته شدم

اگه لازم باشه خاطرات اينجا رو همين جا ميذارم و مي رم

.

.

.

من رفتم

من رفتم تا عوض بشم

تا ديگه از خستگيا ننويسم

سخته

سخته وقتي خسته اي و مي خواي يه جايي خودتو تخليه كني عهدي بسته باشي كه ننويسي

ولي اين عهد مي بندم

من خونمو عوض كردم

من اومدم يه جاي جديد

اينجا همه چيز تازه س ....حتي روح من!

اينجا هر چيزي كه هست خوبه

اگرم چيزي نيست حتما بودنش ضرورتي نداشته(حتي ضرر داشته )

.

.

.

چند وقتي مي شه از اونجا به اين خونه ي جديد اومدم

براي همينم تازه ترم

بهترم

سرحال ترم

خونه ي جديدمو دوست دارم

بهش انس گرفتم....انقدر كه دلم اصلا براي گذشته تنگ نمي شه

خونه ي قبلي رو خراب كردم تا اثري ازش نمونه

خونه اي كه در و ديوارش سست بودن

خونه اي كه با اندك چيزي مي لرزيد

با يه نسيم پاييزي سرد و با يه بارون بهار نيست مي شد

خونه ي جديد محكم ساختم

مي خوام حالا حالا ها همين جا زندگي كنم

خونه ي جديدم مبارك!

پنجشنبه 18 آبان1385
من که از آتش دل چون خم می در جوشم     مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

جمعه 12 آبان1385
 

 

  • قديميا هميشه مي گفتن به كسي بدي نكن تا بدي نبيني

هر چند بيشتر حرفايي كه از بزرگترامون مي شنيديم حتي ارزش اينو دارن كه بازم به قول خودشون با آب طلا بنويسيم ولي عملا تو اين روزگار داره عكس حرفاشون اجرا مي شه

بدي نمي كنيم (يا اگه بدون اغراق بگم سعي مي كنيم دانسته به كسي بدي نكنيم) ولي بدي مي بينيم

سرمون به كار خودمونه ولي بازم بهمون كار دارن

سالم زندگي كردن سخت شده....خيلي!

با همه ي اين سختيا سعي مي كنيم آلوده به هر كاري نشيم ولي بازم بین آدماي خوب جايي نداريم

 

سعي مي كنيم صادقانه كمك كنيم و حرف بزنيم ولي به منظوربرداشت مي كنن

سعي مي كنيم تا جايي كه تو خونه و خانوادمون ادب بهمون ياد دادن رعايتش كنيم ولي بازم ....

دلم پره .....دلم از اين روزگاري كه همه چيزشده ماشيني پره

دلم از اين اينترنتي كه هيچ كس سر جاي خودش نمي تونه باشه پره

دلم از خودم پره كه بي دليل به اين اينترنت اعتياد پيدا كردم

دلم از زمونه اي پره كه من براي نوشتن حرف دلم بايد به چار تا كليد كي بورد و يه صفحه ي اينترنتي به اسم وبلاگ متوسل بشم

دلم از زمونه اي پره كه هر كسي به جاي هر كسي مي تونه رول بازي كنه

از اينكه مي تونن بدون هيچ دليل بهت توهين كنن و مدعيت باشن

اگه تواضع كردي جوابت تهديده چون فكر مي كنن تواضع كردي  از روي ترس!

اگه سكوت كني مي گن حق با ما بوده كه لالمو.... گرفته

اگه داد بزني مي گن دختره سر سفره ي پدر مادر بزرگ نشده

اگه ...

تو همه چيز حرفه

هميشه بابام مي گه به اينترنتي كه هر كسي جاي هر كسي مي تونه باشه

هر كسي مي تونه با چند تا ترفند هكت كنه و همه ي دار وندارت رو به دست بياره

چه جوري اعتماد مي كنيد؟

اعتماد كه سهله اعتياد پيدا مي كنيد؟!

خودشم مي دونه دخترش معتاد شده!

 

 

  • امشب يكي از خواننده هاي وبم بهم گفت هك شدي

برام مهم نيست

اگه هك شدم بذار يه نفر بياد و آبروي من كه اين همه سعي داشتم بي آبرو نباشم ببره

اگه بدونم يه نفر با اسم من مي تونه عقده هاي رواني شو تخليه كنه بذار بكنه

من كه عوض نمي شم

من همون دختر مردادم كه دلم مي خواد اينجا بنويسم چون دلم آروم مي گيره

نمي گم اگه يه روز ببينم يه نفر بهم توهين كرده ناراحت نمي شم

نمي گم اگه يه روز يكي بياد و ازم تعريف كنه خوشحال نمي شم

منم انسانم

از انتقاد دلسرد و از تعريف دلگرم مي شم

ولي اينجا يه دنياي مجازيه

 اگه مي خواي وارد اين دنيا بشي انگار خودتم بايد يه جورايي مجازي بشي!

 

 

  • روز اولي كه اين وب رو باز كردم با خودم قرار گذاشتم هيچ وقت نوشته ي طولاني تو وبم نذارم

 تا خواننده از خوندنش خسته نشه ولي امشب زياد نوشتم چون دلم مي گفت بنويس تا آروم بشي

 

 

 

 

یکشنبه 7 آبان1385
"از تو به يك اشاره از ما به سر دويدن“
خیلی وقتا هم این طوری نیست

خیلی وقتا یه اشاره کافی نیست

دلت می فهمه

حست می خواد بگه ...یعنی می گه ولی کسی متوجه نمی شه

خیلی وقتا تا به زبون نیاری خیلیا خیلی چیزارو نمی فهمن

چشمات می گن که ناراحتن ولی کسی نمی بینه

صدات می گه که از تغییر بدش میاد ولی ...

من از تغییر بدم میاد

این بار به خودم می گم تا کسی ایراد نگیره:

"آهای ....دخترمرداد ...یاد بگیر

آره

اول یاد بگیر و بعد به خودت قول بده دیگه تغییر نکنی که تغیر تو ممکنه دل یه نفر بدجوری بترسونه یا برنجونه یا حتی ... بشکونه"

 

جمعه 5 آبان1385
دوباره با من باش !

پناه  خاطره ام

                 ای دو چشم روشن باش!

 

هنوز در شب من آن دوچشم روشن هست

اگر چه فاصله ی ما...

                            ـچگونه بتوان گفت؟

                                                  ـ هنوز با من هست

کجایی ای همه خوبی

                            تو ای همه بخشش

چه مهربان بودی وقتی که شعر می خواندی

چه مهربان بودی

                   ـوقتی که مهربان بودی

                                                              حمید مصدق


امشب این آب و هوا دوباره من به سمت کتابای شعرم کشوند

هر چند کلی حرف هست که دوست دارم بگم ولی ...