تبليغاتX
دختر مرداد
پنجشنبه 27 مهر1385
بوی بارون و انار و برگ زرد

ديروز وقتي زمين از  اشك چشم آسمون خيس شده بود چشماي من تورو ديدن

ديروز وقتي سر كلاس نشسته بودم فرمولاي فيزيك قشنگ تر از هميشه به نظر ميومدن

ديروز  مثل هميشه به انتظار آژانس دم در دانشگاه ايستاده بودم ولي  انتظار از جنس هميشه نبود

ديروز خوب بود ولي امروز بهتره

تو هم ديدي؟

بابا مي گه آسمون هنوزم دلش پره

ولي بايد اعتراف كنم كه اصلا از اين بابت ناراحت نيستم

بذار بباره

بذار گريه كنه

چون وقتي اون گريه مي كنه من سر حال مي شم

بوي بارون و انار و برگ زرد

همه مي گن پاييز اومده!

سه شنبه 25 مهر1385
هییییییییییییییس ... می خوام تنها باشم
 

چهارشنبه 19 مهر1385
اون هنوز آسمونه...

 

داره مي باره

همه مي بينن

ولي اون خجالت نمي كشه

همه مي بينن اشكاشو

ولي اون هنوزم بزرگه

داره مي باره

همه مي شنون

ولي اون هنوز مغروره

همه مي فهمن

ولي اون هنوز نشكسته

اون هنوز آسمونه!

 

دوشنبه 17 مهر1385
نمی خوام بنویسم...نمی خوام بدونی
نمی خوام بنویسم

نمی خوام کسی بدونه

نمی خوام بفهمی

نمی خوام از فردا وقتی نگام می کنی از نگام حرف دلمو بخونی

نمی خوام  اونی که تو ذهنمه بنویسم

نمی خوام  ببینی چقدر راحت می تونی من بذاری سر کار

نمی خوام ببینی چقدر از کار و درس انداختن من راحته

نمی خوام بفهمی چقدر دیوونم

نمی خوام ....نمی خوام بنویسم  

از رو نوشتم بغضمو حس می کنی

اشکمو می بینی

نگرانیمو ..

نه

این بدون

این می نویسم که بدونی

من نگرانم!!!

پنجشنبه 13 مهر1385
من هنوز بچه م
مرا مي بيني و هر دم زيادت مي كني دردم

                                                تو را مي بينم و ميلم زيادت مي شود هردم

به سامانم نمي پرسي نميدانم چه سر داري

                                                به درمانم نمي كوشي نمي داني مگر دردم


دلم هواي بارون كرده بود چون دلم هواي آرامش كرده بود

بارون نمياد

ولي من آرومم

امشب به اين نتيجه رسيدم كه خيلي عوض شدم

ديگه تجربه هاي جديد  بي قرارم نمي كنه

نه تنها بي قرارم نمي كنه بلكه آروم هم مي شم

ولي هنوز بچه م

انقدر بچه كه نمي تونم  يه كم خودم كنترل كنم

یکشنبه 9 مهر1385
آرامش

 

دلم هواي بارون كرده

پنجره باز

فضاي  اتاقم  پر از عطر بارون

تار استاد فرهنگ شريف

ديوان حضرت حافظ

 

آرامش

 

آرامش

 

بازم آرامش...

 

پنجشنبه 6 مهر1385
اينجا تهران است

 

 

اينجا تهران است

 شهر پايتخت

اينجا شهر اتفاقات عجيب است

اينجا شهر صاحبان خانه هاي بزرگ است

اينجا شهر بي خانمانان است

اينجا شهر  رستوران هاي  گران است

اينجا  شهر شب هاي گرسنگي است

اينجا شهر فروشگاه هاي مارك دار است

اينجا شهر لباس هاي كهنه است

اينجا تهران است

اينجا شهر جنايات بزرگ است

اینجا شهر دختران فراري است

اينجا شهر حيوان هاي درنده است

 

اينجا تهران است

اينجا شهر من است

شهر نا آرام!!!!

 

سه شنبه 4 مهر1385
باز آي و دل تنگ مرا مونس جان باش

شايد من خود خواهم

چرا بايد انتظار داشته باشم  بقيه هم مثل من فكر كنن؟

چرا وقتي اين انتظار برآورده نمي شه بايد دلخور بشم؟

 

 

يه چيزايي براي من مهمه كه يقينا براي خيليا مهم نيست

يه چيزايي من خوشحال مي كنه كه ديگران خوشحال نمي كنه

اصلا يه چيزايي من خوشحال مي كنه كه ديگران حتي تصور اين رو نمي كنن كه  اون چيزا مي تونه من خوشحال كنه

 

نبايد انتظار داشته باشم  مهم هاي  تو ذهن من  تو ذهن بقيه هم اهميت داشته باشه

 

 

امشب دارم فكر مي كنم اگه كمتر انتظار داشته باشم كمتر ناراحت مي شم

حتما!

من قرار نيست كسي رو عوض كنم

ولي مي تونم خودم عوض بشم

مي تونم انعطاف بيشتري داشته باشم

مي تونم ثابت كنم

هرچند اثباتش به قيمت زير پا گذاشتن خيلي از احساساتم تموم مي شه!

 

اينم تفال امشب:

باز آي و دل تنگ مرا مونس جان باش          وين سوخته را محرم اسرار نهان باش

 

شنبه 1 مهر1385
چند مطلب مهم!
خیلی خیلی مهم: امسال بعد از ۱۲ سال اولین مهریه که نمی خوام برم مدرسه

خیلی مهم: بازم همین امسال یه کوچولو تو خونه ی ما می خواد بره کلاس اول!

مهم: سه روز مهمون حافظ بودم

یه کم مهم: یه پست با عنوان سفرنامه در راهه

*و در پایان: یه پست قشنگ تو یه وبلاگ قشنگ=>زندانی امید


*مطلب آخر اصلا مهم نبود نمی دونم چرا تو این پست نوشته شد؟!!!