تبليغاتX
دختر مرداد
سه شنبه 28 شهریور1385
وقتي قلبم مي گه پس حتما زبونم هم بايد بگه.

هر چند  اين طور نيست كه هر چي هست و نيست رو به همه بگم اما هميشه از اينكه در مورد احساساتم دروغ بگم بدم مياد

مي تونم اين ادعا رو بكنم كه حتي نزديك ترينام از احساسات  بزرگ زندگيم  بي خبر بودن و اين  ما حصل اخلاق خودمه ولي  اگه يه نفر رو دوست داشته باشم نمي تونم بگم ندارم

اگه از يه نفر خوشم بياد نمي تونم بگم بدم مياد

جالبه

اين اخلاق براي يه دختر شايد خيلي هم خوب نباشه

البته من كه باهاش مشكلي ندارم

ولي بقيه مي گن

فكر مي كنم هيچ وقت نمي تونم ياد بگيرم احساسم رو بر حسب شرايط  كنترل كنم

فكر مي كنم هيچ وقت نمي تونم وقتي دلتنگ مي شم اداي آدماي بي تفاوت رو در بيارم

فكر مي كنم هيچ وقت ياد نمي گيرم وقتي يه نفر دوست دارم  تو نوشته هام ازش ننويسم

حتي اگه همه اعتراض كنن و گاهي هم مسخره كه : "تو فقط بلدي از دوست داشتن بنويسي"

من باز هم مي نويسم

اگه  باشه اون كسي كه دوسش داشته باشم حتما مي نويسم

اگه گفتن "دوست دارم"  غرور يه دختر رو بشكنه

اگه گفتنش  يه دختر رو احساسي و حتي بچه تر از بقيه نشون بده

ولي من باز هم مي گم

اگه باشه اون كسي كه دوسش داشته باشم  حتما مي گم:

:دوست دارم"

یکشنبه 26 شهریور1385
بدون عنوان
به علت عدم تعادل روحی پست جدید رو حذف کردم!!!!!!!!!!

ترجیح می دم امشب چیزی ننویسم

چهارشنبه 22 شهریور1385
خودت باش

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند       چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند

 


 

 خودت باش

يه نفر

نه دو نفر

نه سه نفر

نه بيشتر از يه نفر

فقط يكي

با يه اخلاق و منش مشخص

اگه مي بيني  اونايي كه دم از دين مي زنن يه نفر نيستن ، تو خودت باش

اگه مي بيني  اونايي كه دم از فرهنگ مي زنن يه نفر نيستن ، توخودت باش

اگه مي بيني اونايي كه دم از دوستي و صداقت مي زنن صادق نيستن ، تو خودت باش

 

اينا زمزمه ي  اين روزاي دختر مرداده

مي خوام يكي باشم

ديگه نمي خوام  با ديدن هر نامردي و دورنگي فكر عوض شدن به سرم بزنه

فكر  يه دختر جديد ؛ با احساس ، اخلاق و رفتار جديد

مي خوام هموني باشم كه 18 سال بودم

مي خوام خودم باشم

فقط يه نفر!

 

یکشنبه 19 شهریور1385
کمی عاشق تر

اي نور چشم من سخني هست گوش كن       تا ساغرت پر است بنوشان و نوش كن


 

شايد كمي صميمي تر از سابق

شايد كمي راحت تر

شايد كمي عاشق تر و جسور تر

 

عشق؟؟؟

نمي دونم

تا الان جرأت اينو نداشتم كه مدعيش باشم

اگرم يه روزي فكرش از ذهنم گذر كرده خطا كرده

چون نبودم

چون من عشق رو تو گريه ي شبانه و دلتنگياي وقت و بي وقت نمي بينم

يعني الان ديگه نمي بينم

ولي يه چيزايي داره بهم جرأت مي ده

جرأت اينكه سر دوراهي هاي زندگي بدون توقف  گذر كنم و عاشق باشم

جرأت اينكه  به نگراني هاي شب و روزم مهر خاموشي بزنم و عاشق باشم

جرأت اينكه عاشق باشم و بگم که عاشقم!

 

 

شنبه 18 شهریور1385
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ...

امروز:

  • برای اولین بار ساعت ۷:۳۰ صبح رفتم به مغازه ی مورد علاقه م

گل فروشی

  •  مثل همیشه تفال به حافظ

 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند           چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

امروز حافظ هم به من امید و شادی هدیه داد

  •  یه سری به وبلاگ یه دختری زدم که دیشب شیطونی کرده بود و چیزایی نوشته بود که نباید بود می نوشت

پست قبلی رو حذف کردم تا دیگه رنگی از ناامیدی و یاس تو وبم نمونه

مطلب آخر:

  • غم و غصه ها رو رو یه کاغذ بنویس و توی آب جاری بنداز که هر لحظه از تو دورتر بشه ولی شادیاتو رو ی قلبت حک کن که تا زمانی که زنده هستی با تو باشه
پنجشنبه 16 شهریور1385
پست اول

بر بساط نكته دانان خود فروشي شرط نيست

                                          يا سخن دانسته گوي اي مرد عاقل يا خموش

 

 

اینم پست اول

مختصر ولی مفید